الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
206
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
غايب استدلال شود ؟ يا لزومى ندارد و اينگونه استدلالها مخصوص بعضى از افراد عوام از آدميان است كه بصيرت عقلى كامل ندارند و ديدهء باطنى و قلبى آنها هم باز نشدهاست ؟ حقيقت اين است كه در معارف اسلامى بابى هست كه مىرساند خداوند در عين اينكه باطن است ظاهر است ، هم باطن است و هم ظاهر . در سورهء مباركهء حديد مىفرمايد : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » ؛ او هم اول است و هم آخر ، هم ظاهر است و هم باطن . در سوره نور مىفرمايد : « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » ؛ كنايه از اينكه ظهور همهء اشيا به ذات اوست . در سورهء آلعمران مىفرمايد : « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ » . ذات خدا و فرشتگان و دانشمندان الهى بر وحدانيت خدا گواهى مىدهند . در اين آيه سه نوع گواهى ( دلالت ) ذكر شدهاست و نوع اول كه اشرف و عالىتر است گواهى و دلالت ذات حق بر ذات خود و بر وحدانيت خود است . بعداً بيان خواهيم كرد كه دليل بر ذات حق و دليل بر وحدانيت او عين يكديگرند . و نيز در سورهء بقره مىفرمايد : « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » ؛ به هر طرف رو كنيد آنجا چهرهء خداست . على عليه السلام در خطبهء 61 نهج البلاغه مىفرمايد : وَكلُّ ظاهِرٍ غَيرَهُ غيرُ باطِنٍ وَ كلُّ باطِنٍ غَيرَهُ غَيرُ ظاهرٍ ؛ هر ظاهرى غير خدا باطن نيست و هر باطنى غير او ظاهر نيست . ( اين خداست كه در عين اينكه ظاهر است باطن است و در عين اينكه باطن است ظاهر است ) . در خطبهء 188 مىفرمايد : لا يجِنُّهُ الْبُطونُ عَنِ الظُّهورِ وَ لا يقْطعُهُ الظُّهورُ عَنِ الْبُطونِ ؛ پنهان بودن وى را از آشكار بودن مانع نيست و آشكار بودن او را از پنهان بودن جدا نمىسازد .